غُرُلُند !

اندکی غُرُلُندِ خودمانی !
.... 

نه از خویشم نه از دیگر 
نه از ریشم نه از باور

نه از آنم که بگریزم
نه بر آنم که بنشینم

نه آتش بر گلو دارم
نه یخ بر سینه بگزارم

نه از آدم ،نه از حوا
نه از عرش و نه از فرشم

نه دورم آنچنان بی رگ
نه نزدیکم همی بر رگ !

نه بنشینم ،نه بنشانم
نه می مانی نه می مانم

نه می دانم که می دانی
نه می دانی که می دانم

نه از دینم نه از دانش
نه از مرگ و نه از خواهش

من این هستم که میبینی
همین ،تنها همین هستم

من و این سینه ی آتش
تو و دوری ازین آتش

من و عشقِ میان ما
تو و حاشا و کلّا یت

من و این قلب صد تکه
تو و مضرابِ دستانت

"نیما"

/ 7 نظر / 9 بازدید
سپیدار

عمو نیما چه کرده :دی آفرین عمو جون عالی بود :)

shima

vaghean nemishe adamaro avaz kard. aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bood

نرگس

بسیار خوب و عالی[لبخند] من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا بنده معتقد و چاکر دولتخواهم بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم

عاطفه

خیلی دلنشین بود شعرتون جناب زندیه قلمتون مانا...

علی

گاهی وقتها با این کلمه که ( من همینم) گفتنا خیلی از همینایی که هستی و فکر می کنی که هستی رو از دست می دی. اگه عشق وسط باشه دیگه این کلمه (من همینم) معنی نمیده...... واقعا منی نداره. منم با یه کلمه عشقمو از دست دادم اقای زندیه. ولی کل شعر زیبا بود.

نسرین

بی نظیر بود ،چه حس قربتی می کردم هنگام خوندنش ، ممنون آقای زندیه ،موفق باشید

نارسیس

عالی بود نیما....حالم عوض شد[لبخند][لبخند]