یِقّرونی زیر پایِ فیلِ

بچه تر، که بودم همیشه می خواستم فیلسوفی ،متکلمی چیزی بشم ،حرفای قلمبه سلمبه بزنم ،بعد از یه مدت فکر می کردم فیزیکدان بشم بعد احساس کردم بهم میاد وکیل بشم ،خودم رو تو دادگاه تصور می کردم ،از موکلم چنان دفاعی می کردم که هیات منصفه و قاضی چیز نمی کردن علیه ام رای بدن ! همیشه موکلام تبرئه می شدند ،یادمه حتی یکی دو بار قاتل های زنجیره ای رو تبرئه کردم با دلایل محکم و قاطع !
بعد هوس کرده بودم دکتر بشم ،حالا با چیه دکتری حال کرده بودم خدا عالمه ! اما یادمه می خواستم تخصص ام رو در پزشکی زنان بگیرم و در آن عرصه به هموطنان ام خدمت کنم ! بعدا که فهمیدم گویا دیگه مردان نمی تونن در بخش زنان ورود کنند کلا از فکر دکتر شدن اومدم بیرون و تصمیم گرفتم در زمینه ی دیگری به عزیزان خدمت کنم !
یه کم بعد که همچین معقول تر شده بودم و همچی بگی نگی سرم تو حساب کتاب رفته بود ،هوس کردم مهندس عمران و راه و ساختمان بشم و ساختمون بسازم مثل درخت همینجوری بره بالا و پول رو پول بزارم به خیال خودم !
بعد فهمیدم که مهندسه پول رو پول نمیزاره بنده خدا ،اون کس دیگه است که پول رو پول می زاره .

بعد خب عشق پرواز شدم و پرنده و هواپیما و اینها ،خواستم خلبان بشم نشد ،یعنی خب تو کنکور سراسری نمیدونم قبول نشدم یا انتخاب رشتش داستان داشت فرق داشت چی بود خلاصه نشد که بشه ،دوره های آزاد هم وسعمان نمی رسید ،مع الوصف زدیم هوافضا و ساخت و طراحی و اینا که قبول شدیم و ورود کردیم به این عرصه که لعنت بر آن تربت پاک باد ...
اصلا از همون ابتدا این مخ لامصب ما نرفت تو بازاری ،تراشکاری یی ،صافکاری یی ،نقاشی ایی چمیدونم بقالی اصلا ! این مغز ما مکانیزه شده بود یعنی برنامه ریزی شده بود تو درس و دانشگاه و کتاب و این داستان ها ! اصلا فرصت نکردیم ببینیم پول کجاست ،این شد که الان اینجوری شد دیگه ...
پ.ن : غرض از این حرفا این بود که عزیزان و دوستان تازه کار که هنوز وقت دارید ،بدانید و آگاه باشید که یک قرونی زیر پای فیله ! با درس و مشق هم نمیشه پای فیل رو تکون داد ،برید فکر نون باشید که خربزه آبه !

/ 0 نظر / 11 بازدید