ظهرِ پنجشنبه یِ ماهِ دی بود و من 
پشت شیشه رو به آفتابِ خسیسِ فصل ِ سرد 
ساکت و آرام، بی حرفی ز درد 
چایی داغ و صدای چک چک شیر آب  
دود سیگار و شراب و این منه بی تو خراب 
کودک آزاد همسایه دوان در بین باد 
و سکون رخوت انگیز زمان پشت زمان 
زندگی کردن برای این و آن 
شاد بودن بی صدا بی همزبان 
حرکته آرام کرمی زیر خاک 
و آب دادن من به گلدانی پاک 
یاد دارم در زمان کودکی 
خاک بازی در حیاط خانه  ی مادربزرگ 
خانه ای با یک چنار همسن نوح 
بوته های توت فرنگی در حیاط 
یک پرش در اوج مستی و غرور 
از میان کرسی و سینی چای 
ریختن چایی به روی کرسی و 
سوختن لامپش به دنبالش فرار !
غیرتی بودن در عین کودکی 
هی دویدن از کنار سایه ها 
آب بازی بالا و پایین شدن 
شیرجه رفتن در میان حوض آب 
خرپلیس میخک خرک خوردن به خاک 
"یادم آمد شوق روزگار کودکی
 مستی بهار کودکی
 یادم آمد آن همه صفای دل که بود
 خفته در کنار کودکی"
حال برگردیم به حال پشت شیشه ی کثیف 
دود و دود و خستگی 
سستی و روزمرگی 
باز هم این هوا
 شد دلیل خنده های کودکان !
تیتر اول خبر :
تعطیلی 
شد هوا بازم خراب

"نیما"

 

پ.ن : لینک شعر با صدای شاعر 

http://soundcloud.com/nima3251/uvamhkyxn1jc